Saturday, March 12, 2011

تهران نوشت9

میخوام برم رشت – میخوام به زندگی برگردم – میخوام تو خیابونای خیس و بارونی رشت راه برم – میخوام صبحها که بیدار میشم صدای بارون بیاد و من هیچ دلم نخواد که از زیر پتو بیام بیرون – میخوام چت کنم – میخوام صبحها تو سرما از خونه بزنم بیرون و همین طور که بازدمم رو شکل بخار میدم بیرون منتظر تاکسی واستم – میخوام بشینم واسه شهرداری و از اونجا مسیر اعلم الهدی رو پیاده برم تا برسم به آتلیه آقای یحیی زاده – می خوام لای رنگهای روغنی و زیر ضربه های قلم مو احساس بودن کنم – میخوام عکس همه بالرین های ایستاده رو نوک پاهاشون رو با این رنگها بکشم – میخوام باشم – میخوام زندگی – میخوام کتابهای نشر ایلیا که حس رشت – حس بارون – حس خیابونای خیس – میخوام مارش 8 صبح میدون شهرداری که هنوز خواب صبح تو چشمامه و سگ باهام نمیتونه بگه – میخوام راننده تاکسی هایی که یه ضرب غرمیزنن و بقیه پولم رو نمیدن – میخوام بابا – میخوام خونه – میخوام مامان – میخوام کل کل و دعوا با ترمه – میخوام شاخه های درختهای چنار پشت پنجره ی اتاقم – من اینجا حالم خوبه اما ؛

_ میخوام برگردم به همه ی اینا

دی ماه 89 – 13:33

posted by Tina at 12:41 AM 2 comments

تهران نوشت8

امروز فهمیدم تهرانی ها نمیدونن دارابی چیه! بیچاره ها..

20 دی ماه 89 – 15:48

posted by Tina at 12:38 AM 0 comments