Wednesday, July 26, 2006
خیال2

آتشم را خاموش کنی؟ هرگز!
که سردی، که سردی _ چه گرمم...
و چون دخترکان کولی دستهایم را به هم می کوبم و پاهایم را به زمین
خلخالم با ضرب ساق هایم می نوازد.
و بازوانم در هوایی که تویی در آن نیست...
و چه رها می رقصم؛
بر خاکی که تو را در آن گور خواهم کرد
این منم که این سان پیروزمندانه
تو را به نیستی می کشانم در خودم
و مرگت را با رقص اندام نحیفم به سوگ می نشینم
و تو را با خودت تنها می گذارم
که نگاه کنی...بی تفاوت
به من.
که این گونه کولی وار می رقصم، در روز عزایت
می رقصم، می رقصم _ بی پروا...
و دیوانه وار دوستت دارم، نه.
.
شورانگیزم..
.
.
شور..ان..گی..زم.
posted by Tina at 1:36 AM
0 Comments:
Post a Comment
Links to this post:
Create a Link
<< Home